ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
91
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
عرفه مىباشد . همچنان كه پيشتر گذشت ، همراهان محمل ، در جايگاه همه سالهء خود ، در ميانهء دشت عرفات چادر زده بودند . شب نهم ذى الحجه را در جايگاه ياد شده ، بيتوته كرديم و ساعتى پيش از غروب آفتاب روز عرفه ، دو كاروان محمل مصرى و شامى در حالى كه به سوى جبل الرحمه حركت نمودند كاروان مصرى در چپ كاروان شامى و پيشاپيش آنها اميران و خزانهدارشان و در دو سوى آنان سربازان قرار داشتند . تا اين كه به كنار جبل الرحمه در روى زمينى صاف و هموار كه كمى از سطح زمين بلندتر بود رسيديم . سپس سخنران ، در حالى كه بر روى شترى در دامنهء نزديك به قلّهء جبل الرحمه ايستاده و گرداگرد او را سربازان براى جلوگيرى از فشار مردم احاطه كرده بودند ، آغاز به سخن نمود . در كنار او دو مبلّغ مصرى و شامى در حالى كه در دست هر يك پارچهاى بود ، مردم را هنگامى كه خطيب سكوت مىنمود ، دعوت به تكبير و تهليل مىكردند . در اين حال هزاران نفر از نژادهاى گوناگون به چشم مىخوردند ، در حالى كه لباس احرام به تن داشته و سرها و پاهاى آنان برهنه بود و دست استغاثه و پشيمانى از گناهان و تقاضاى بخشش به سوى پروردگار خود دراز نموده بودند و در همين حال صداى خود را به تلبيه به آسمان بلند كرده بودند : « لبّيك أللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك ، إنّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شريك لك » . زبانهاى مختلفى از نژادهاى گوناگون ، فريادزنان و زوزهكشان به دعا و استغاثه به درگاهش بلند بود و طنين آن فريادها و نالهها ، فضا را مىشكافت . اين نالهها و استغاثهها ، از قلب پاك انسانهايى برمىآيد كه با نيتى خالص و قلبى سرشار از عشق ، تمام وابستگىهاى دنيايى خود را رها كرده و سر بر طاعت پروردگارش نهاده بود . سوگند به پروردگار جهان كه آن روحانيت و صفا را هيچ گاه نمىتوان توصيف نمود يا با قلم بيان كرد و هرگز كسى نمىتواند آن مناظر را درك نمايد ، مگر در آن صحرا حضور داشته و ديده و